الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
155
تفسير مجمع البيان (فارسى)
ابن عباس مىگويد منظور اين است كه : دوست مىدارند كه مردم بر آنها راه بروند و آنها را پايكوب گردانند . بنا بر معناى اول ، منظور اين است كه كافران دوست دارند كه مبعوث نشده و با خاك همسان بودند زيرا علم دارند كه گرفتار عذاب مىشوند و در جهنم جاودانى هستند . در روايت است كه در روز قيامت ، حيوانات خاك مىشوند . كفار نيز آرزو مىكنند كه مثل حيوانات خاك شوند . اين مطلب را كسى اجازه مىدهد كه مىگويد : عوض منقطع مىشود لكن كسى مىگويد : عوض هميشگى است ، اين خبر را صحيح نمىداند . وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً : در اين باره اقوالى است : 1 - عطف است بر « لو تسوى » بنا بر اين معناى آن اين است : دوست مىدارند كه حديثى را كتمان نكرده بودند . زيرا هنگامى كه از آنها سؤال مىشود ، مىگويند : به خدا ، ما مشرك نبوديم . آن گاه اعضاى بدنشان بكردارشان گواهى مىدهد و مىگويند : كاش خاك بوديم و كاش چيزى را كتمان نكرده بوديم البته اين كتمان حقيقى نيست ، زيرا هيچ چيز از خداوند مكتوم نيست ، بلكه به صورت كتمان است . چنان كه ابن عباس گويد . 2 - اين كلام مستأنف و مستقل است و منظور اين است كه هيچيك از كارهاى دنيا و كفر خود را كتمان نمىكنند ، بلكه اعتراف مىكنند و باعتراف خود داخل جهنم مىشوند . علت عدم كتمان اين است كه مىدانند كتمان بحالشان بىفايده است . تنها در بعضى از احوال مىگويند : پروردگارا سوگند ياد مىكنيم كه مشرك نبوديم . زيرا قيامت را احوال و جاهايى است كه گاهى همه خاموشند و جز صداى پايى شنيده نشود و گاهى منكر كفر خود مىشوند به خيال اينكه بحالشان نتيجهاى دارد و گاهى اعتراف مىكنند . اين معنى از حسن است .
--> ( نگارى مىكنند و از آن استفاده مىبرند . بنا بر اين خطوط انگشتان هر فردى داراى وضع خاصى است كه معرف اوست . اين خصوصيت ، ممكن است در اعضاى ديگر نباشد . از اينرو خداوند متعال در معرفى قدرت خود ، مىفرمايد : آرى ما چنان قدرتى داريم كه انگشتان شخص را با همان خطوط و نقش و نگار آن مجدداً مىسازيم بطورى كه هيچگونه تفاوتى با انگشتان قبلى نداشته باشد .